متن سؤال:

چرا رسول خدا ( ص ) آن گونه که به نگارش قرآن اهتمام ورزیدند و اهمیت دادند به نگارش و کتابت حدیث اهمیت ندادند؟


تعداد بازدید: 290    دسته بندی: تاریخ حدیث         
پاسخ:

اسلام عزیز به تعلیم و تعلم و "کتابت " اهمیت ویژه ای داده است . خداوند در قرآن به "نوشتن و ابزار" آن سوگند یاد کرده (1 ) و خود را "معلم انسان با ابزار قلم" معرفی کرده است. ( 2 ) و رسول خدا (ص) برای آموزش و ایجاد توانائی "خواندن و نوشتن" به طور عام تلاش فراوانی به کار برد و در این راه حتی از غیر مسلمانان برای آموزش مسلمانان بهره گرفت. اما در خصوص انتقال احادیث، و نیز نگارش و ثبت آن سفارش های زیادی از آن حضرت روایت شده است. از جمله: 1. آن حضرت پس از سخنرانی در مسجد خیف فرمود : نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ‌ مَقَالَتِي‌ فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا (3) خداوند شاد و خرم گرداند کسی را که سخنان مرا شنیده، آن را به خاطر سپارد و سپس به کسانی ابلاغ کند که آن را نشنیده¬اند. 2. باز آن حضرت فرمود : من كتب‌ عني‌ أربعين‌ حديثا رجاء أن يغفر الله له غفر له و أعطاه ثواب الشهداء"(4) کسی به امید رسیدن به غفران الهی چهل حدیث از سخنان مرا بنویسد خداوند او را می آمرزد ، و ثواب شهداء را به او عطاء می کند. 3. نیز فرمود : آنچه از من می¬شنوید، برای دیگران بازگو کنید اما جز سخن حق به زبان نیاورید ، و بر من دروغ نبندید ، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او در جهنم خواهد بود. (5) 4. سبک و سیره آن حضرت این بود که بعد از هر سخنرانی به حاضران در مجلس می فرمود : ألا فلیبلغ الشاهد الغائب(6) و یا می فرمود : فمن حضر مجلسی و سمع قولی فلیبلغ الشاهد منکم الغائب ( 7 ) هر کس در این جا حاضر است و سخنان مرا شنیده آن را برای غائبین نقل کند. 5. برای آن که نقل احادیث نبی مکرم (ص) به یک سنت مستمری تبدیل شود و مسلمانان به حفظ احادیث و انتقال آن به دیگران علاقمند گردند حافظان و ناقلان حدیث را خلفای خود نامید و در حق آنان دعا کرد و فرمود : اللَّهُمَّ ارْحَمْ‌ خُلَفَائِي‌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قِيلَ لَهُ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي.( 8 ) خداوندا، جانشینان مرا رحمت کن. این دعا را سه بار تکرار کرد تا آن که کسی از حضرت پرسید : ای رسول خدا! جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: آنان که پس از من می‌آیند، احادیث مرا روایت کرده و آن را به مردم آموزش می¬دهند . 6. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم از کتابت و سودمندی آن در دنیا و آخرت یاد می¬کرد و می¬فرمود: «اکتبوا هذا العلم، فانکم تنتفعون به اما فی دنیاکم او فی آخرتکم و ان العلم لا یضیع صاحبه» این دانش را (حدیث را) بنویسید که در دنیا و آخرت از آن بهره خواهید برد دانش هرگز صاحبش را تباه نمی کند.(9) 7. پس از فتح مکه، پیامبر(ص) در میان مردم به پا خاست و خطبه¬ای ایراد کرد. مردی به نام ابو شات برخاست و گفت : یا رسول الله این خطبه را برای من بنویسید. پیامبر فرمودند: « اکتبوا لابی شاة» برای ابو شات بنویسید. (10) 8. عبد الله بن عمرو بن العاص می گوید: من هر آنچه از پیامبر می¬شنیدم می‌نوشتم و با این کار، می¬خواستم از تباهی آنها جلوگیری کنم. قریش مرا از این کار باز¬داشتند و گفتند: تو هر آنچه از پیامبر می¬شنوی می-نویسی، و حال آنکه پیامبر بشری است که در حال خشنودی و ناخشنودی سخن می¬گوید، این حرف ها باعث شد من از نوشتن باز ایستادم و سخن قریشیان را به پیامبر (ص) باز گفتم. پیامبر(ص) فرمودند: « اکتب، فوالذی نفسی بیده ما خرج منه الا الحق» همچنان بنویس، به خدایی که جانم در دست اوست! از این (اشاره به دهان مبارک)، جز حق خارج نخواهد شد. (11) به دنبال این جریان، همین شخص موفق گردید که از بیانات رسول خدا (ص) کتابی فراهم آورد که هزار حدیث داشت و به «صحیفة صادقه» شهرت یافت. این دسته فرمایشات رسول خدا (ص) موجب شد عده¬ای از اصحاب پیامبر (ص) در طول حیات مبارک آن بزرگوار به تهیه دفاتری از بیانات حضرت اقدام کرده¬اند که در برخی از موارد با سفارش خود ایشان صورت گرفت و در موارد دیگر به صورت یک کار شخصی از سوی صحابه دنبال شده است. ریشه انحراف و اختلاف: با همه آن سفارش ها و تأکیدات ، قدرت طلبان و منافقان که مترصد مرگ پیامبر (ص) تا نگذارند فرمان خداوند در آیه 67 و 55 مائده ، و پیام غدیر خُم تحقق یابد، راه نقل احادیث صحیح را برای سال های متمادی یعنی تا پایان قرن اول هجری مسدود کردند. به نقل معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت داستان غم انگیز و مسدود کردن نقل احادیث از آن روزی شروع شد که رسول خدا (ص) در حالی که جمعی از اصحاب - از جمله عمر بن خطاب - در منزلش اجتماع کرده بودند فرمود : هلمّ اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده فقال عمر:انّالنَّبِيُّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ، وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ، فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَ اخْتَصَمُوا، مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ النبی كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ الْقَوْلُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا اكَثُرواَ اللَّغَو وَ الِاخْتِلَافُ عِنْدَ النَّبِيِّ، قَالَ رسول الله صلی الله علیه و آله: قُومُوا چیزی بیاورید تا نامه ای و مطلبی برای شما بنویسم که بعد از آن هر گز گمراه نشوید. عمر بن خطاب مانع شد و گفت: پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیماری بر او غلبه کرده ( نعوذ بالله هذیان می گوید ) نزد شما قرآن است، نيازي به حرف‌ها و نوشته‌هاي رسول خدا(ص) نيست. حرف‌هاي زشت و توهین آمیز عمر بن خطاب به ساحت مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن هم در محضر آن حضرت باعث اختلاف و تشنج شد به گونه ای که هر كسي چيزي مي‌گفت. گروهي فریاد می زدند و از حرف‌هاي عمر حمايت مي‌كردند، عده‌اي حرف رسول‌الله (ص) را تكرار مي‌كردند. بگو مگو ادامه داشت تا اين كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: همه بلند شوند و از منزل بيرون روند. بخاری و نسائی در ادامه نوشته اند: ابن عباس که این حدیث را نقل کرده همیشه می گفت: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم» (اي مردم!) همه دنائت‌ها و پستي‌ها ( و انحرافات در میان امت ) از آن لحظه‌اي آغاز گشته كه نگذاشتند رسول‌الله(ص) براي شما آن وصیت و سفارش را بنويسد. ( 12) رسول الله (ص) می خواستند چه بنویسند؟ منابع اهل سنت در پاسخ این سؤال : مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله چه مي‌خواستند بنويسند كه مانع شدند و آن حرف‌ها زده شد و نسبت به ساحت مقدس نبي مكرم صلی الله علیه و آله بي‌حرمتي شد؟ نوشته اند: أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن (13) پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم داشت که با صراحت و به صورت مکتوب ، امر خلافت را در شخصی معین کند تا دیگر در میان مردم نزاع و اختلاف و فتنه ای به وجود نیاید. پس معلوم شد علت حرف های عمر و ممنوعیت نقل حدیث چه بود. به بهانه عدم تشدید اختلافات ، ابوبکر خطاب به مردم گفت : هیچ کس حق ندارد از پیامبر (ص) حدیث نقل کند ، سپس با صدور بخشنامه‌اي ، نقل و نوشتن احاديث نبوي از زمان ابوبکر ممنوع شد. ( 14) ممنوعيت نقل حدیث در زمان خليفۀ دوم با شدّت بيشتري تداوم يافت. سانسور و سختگیری ها به قدری زیاد بود که کسی جرأت نمی کرد حدیثی بر خلاف میل و رضایت خلیفه نقل کند. قرضه بن کعب می گوید: عمر بن خطاب ، گروهی را جهت انجام مأموریتی به عراق اعزام می کرد که من نیز جزو آن گروه بودم. موقع حرکت، عمر تا بیرون مدینه ما را بدرقه کرد آنگاه به ما گفت: می دانید چرا تا اینجا با شما آمدم؟ آمده ام تا به شما سفارش اکید کنم : عراق رفتید، برای مردم حدیث نقل نکنید، در برخی منابع آمده «اقلوا الروایه » یعنی کم حدیث بگویید .مردم عراق همانند زنبور به تلاوت قرآن مشغولند، بگذارید قرآن بخوانند. (15) شلاق،تبعید و زندان جزای نقل حدیث: فضای سیاسی و فرهنگی جامعه در زمان عمر و بعد از او در زمان عثمان و سایر حاکمان اموی، به قدری پلیسی و امنیتی بود که از ترس حکومت ،کسی جرأت نقل حدیث از رسول خدا (ص) را نداشت. برای فهم و تصویر درست جامعه ای که ابن خطاب و امویان بر آن حکومت می کردند به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم. 1. عمر پیوسته مردم را به خاطر نقل حدیث به تبعید از مدینه تهدید می کرد، (16) و عده ای از صحابه از جمله ابن مسعود و ابودرداء و ابو مسعود انصاری ( 17) و ابوذر غفاری ( 18) ) را به خاطر نقل حدیث حبس کرد. 2. اضطراب و ترس و وحشت از حکومت عُمَری وضعیتی را در جامعه ایجاد کرده بود که علقمه می گوید: روزی عبدالله بن مسعود( حواسش نبود) گفت: قال رسول الله ،ثم ارتعد و ارتعد ثیابه ( 19) یعنی همین که خواست حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بگوید (به خاطر ترس از حکومت و جاسوس¬هایش) آن چنان به اضطراب و وحشت افتاد که نه تنها بدنش می لرزید بلکه لباس هایش نیز همراه بدنش می لرزید. 3. ابن ابی الحدید سنی شافعی می نویسد: به دستور عمر بن خطاب مردی به نام صبیغ عراقی به خاطر پرسش از تفسیر چند آیه قرآن پس از کوبیدن دویست ضربه شلاق بر سر و صورت و پشت وی و خون آلود کردنش ، اودر مدینه زندانی کردند، و تا زمانی که در زندان بود هر روز یکصد ضربه شلاق به او می زدند، سپس عمر دستور داد او را به بصره تبعیدش کردند و طی نامه ای ، مردم بصره را از مجالست و حرف زدن با این مرد منع کرد(20) ، و پس از آن که دوران تبعیدش تمام شد، همراه با مأمور او را به زادگاهش یعنی کوفه فرستاد. صبیغ سید و بزرگ قبیله خود بود، اما به دستور عمر، مأمور در میان قبیله او سخنرانی کرد و او را آدم منحرف معرفی کرد و گفت: به دستور خلیفه کسی حق ندارد با او حرف بزند ونشست و برخاست داشته باشد. آنگاه عمر نامه ای به ابو موسی اشعری ، قاضی کوفه ارسال کرد و به او دستور داد که اولا- به مردم کوفه بگویید : کسی حق ندارد با صبیغ سخن بگویید و مجالست داشته باشد ثانیا- حقوق و جیره غذایی صبیغ را از بیت المال قطع کنید.(21) به این صورت صبیغ تا زنده بود در میان مردم ذلیل و خوار شد. مسدود شدن باب علم عقاید: با توجه به این گونه واقعیت های تلخ بود که امام محمد غزالی می نویسد: عمر با عملکرد خود در مورد صبیغ ( و صبیغ ها) درب علم کلام و عقاید و بحث و مباحثه را بست، و مردم را از فواید آن محروم ساخت. او در «احیاءعلوم الدین» می نویسد: «و هو(عمر) الذی سدّ باب الکلام و الجدل، و ضرب ضبیعا بالدّرة لما اورده علیه سؤالا فی تعارض آیتین فی کتاب الله ، و هجره و امرالناس بهجره» (22) سخن پایانی: اگرچه بعد از رحلت رسول خدا (ص) خلفا و حاکمان نقل احادیث نبوی را به خاطر اهداف سیاسی ممنوع کردند لیکن به فرمان مستقیم یا غیرمستقیم آن حضرت برخی از صحابه همانند عبد الله بن عمرو در زمان حیات آن حضرت به تدوین احادیث اشتغال داشتند و بعد از رحلت نیز تدوین و نقل شفاهی احادیث توسط برخی از پیروان اهلبیت (ع) تداوم یافت زیرا آنچه هیچ شبهه و تردیدی را بر نمی¬تابد، وجود نصوص فراوان و احادیث بسیاری است که نشان می¬دهد آن حضرت به نگارش حدیث و ثبت و ضبط گفتار خود فرمان می¬داد و به آن اهتمام می ورزیده اند.


منابع و مراجع:

1. قلم ، آیه 1 2. علق ، آیات 3 و 4 و 5 3. شیخ کلینی ، الکافی ، ناشر : تهران – اسلامیه ، ج 1 ، ص 403 ، مسند احمد حنبل ، ج 3 ، ص 225 4. علی احمدی میانجی ، مکاتیب الرسول (ص) ، ناشر : قم – دار الحدیث ، ج 1 ، ص 361 5. طبرانی ، المعجم الکبیر ، ج 3 ، ص 18 ، و طرق حدیث من کذب علی ، ص 345 6. نسائی ، سنن الکبری ، ج 2 ، ص 422 ، و ج 3 ، ص 430 ، الکلینی ، الکافی ، تهران – اسلامیه ، ج 1 ، ص 291 7. الحارث بن ابی اسامة ، بغیة الباحث ، ص 246 8. شیخ صدوق ، عیون اخبار الرضا ( ع ) ، تحقیق : مهدی لاجوردی ، ناشر : تهران – نشر جهان ، ج 2 ، ص 37 ، جلال الدین سیوطی ، الجامع الصغیر ، بیروت – دار الفکر ، چاپ اول ، ج 1 ، ص 232 ، متقی هندی ، کنزل العمال ، ج 10 ، ص 221 9. متقی هندی ، کنزل العمال ، ج 10 ، ص 262 10. مسند احمد حنبل ، ج 2 ، ص 238 11. مسند احمد حنبل ، ج 2 ، ص 162 و 192 ، سنن دارمی ، ج 1 ، ص 125 12. صحیح بخاری ، ج 7 ، ص 9 ، نسائی ، سنن الکبری ، ج 3 ، ص 433 13. النووی، شرح مسلم، ج11، ص 90 ، العینی، عمده القاری،ج2، ص171 ، جلال الدین سیوطی، الدیباج علی مسلم،ج4، ص231 14. محمود ابوریه ، اضواء علی السنه المحمدیه، ص53 15. سنن ابن ماجه، ج1، ص12 و سنن دارمی، ج1،85و متقی هندی، کنزل العمال، ج9،ص 447و ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغه ،ج4،ص 63 16. محمود ابوریه ، اضواء علی السنه المحمدیه ، ص55 17. ابن عساکر ، تاریخ مدینه دمشق ، ج 47 ، ص 142 ، ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 346 18. حاکم نیشابوری ، المستدرک ، ج1، ص110 19. حاکم نیشابوری ،المستدرک ، ج1،ص 111و سنن دارمی، ج1،ص 85و 20. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج12،ص102 21. متقی هندی،کنزل العمال،ج2،ص334 22. غزالی ، احیاء علوم الدین،ج1،ص40 --------------- www.abp-miftah.com


پاسخ های ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد
نام
ایمیل
متن نظر